![]() |
![]() |
|
ایشبیکشنبه 29 آذر 1388
Az uni bargashtam, hanuz lebasam ro dar nayavordam v handsfreeham tu gushaman. Baraye dar avordane lebasam avalin kR ine k handsfreeham ro bardRam...
6
نظر
|
||
ایست!!!یکشنبه 15 آذر 1388
امروز ابتدای بیستمین سال زندگی وبلاگصاحابه، آگاهان محلی معتقدند که حضرت الیاس نوزده سال پیش یه همچین موقع هایی داشته گریه می کرده ولی خب الآن فقط بغض کرده. سوال اینه که این چند قطره اشک تفاوت رو پیشرفت کرده یا پسرفت؟ |
||
شاخدار نامه: شاخدار که پر نداره، خودش خبر نداره!چهارشنبه 6 آبان 1388
تو خوابگاه که نمیشه درس خوند، تو یونی هم فوقش تا هفت بایستم. درس پر! نت که دیگه مثل اون موقع نمی تونم بیام، بتونم هم با تشکر از جناب مستطاب درس و مدرسه دیگه کسی تو نت نیست. چت پر! پارک و پاتوق هم که رسما تو این تهرون ترجمه نشده اند و مربوط به یه زبان دیگه ان! پارک پر! رفیق رفقا که شیرازن. رفیق پر! نقل قول از شاخدار*: "این قدر منفی گرا نباش، نیمه پر لیوان رو نگاه کن" خب، بذار نیمه پر پیدا کنم. هین، خدا وکیلی تنها نکته هنوز مثبت اینه که شاخدار هنوز در دسترسه. هین، خدا وکیلی اگه این اس ام اس نبود و این شاخدار پایه اس ام اس نبود تا الآن دق کرده بودم! هین، یکی بهش بدهکارم. یکی؟ هوووم؟! احتمالا بیشتر. هوم، در کل این چند وقت حسابی هوامو داشته. حضرت الیاس وقتی دلش میگرفت، بی کار بود، حوصله اش سر می رفت، اعصابش خرد بود و غیره و غیرات به شاخدار اس ام اس میداد و شاخدار گرام گاهی از معرفت کم نذاشت و همه رو جواب داد. شاخدار عزیز ، تشکرات ویژه حضرت الیاس را پذیرا باشید
* شاخدار: آن کس که شاخ دارد و شاخ زند یا لااقل در گذشته می زده است! |
||
الیولوژی۴ منهای ۱ : ترس از تغییرسه شنبه 28 مهر 1388
الیولوژی ۳ رو هنوز ننوشتم ولی این یکی رو فک کردم لازمه بنویسم. یعنی حس نوشتن اومد، منم لازم داشتم بنویسم و خب نوشتم! این یکی مربوط به زمان حاله و گذشته نیست و البته مثل بقیه طولانیه. اگه حال ندارید، نرید ادامه مطلب |
||
این آشغال های بی نظیر لعنتیشنبه 11 مهر 1388
چی؟ چرا هذیون میگم؟ اصلا یعنی چی؟ یعنی این! رو همین نوشته هه کلیک کن تا یه نمونه اش رو ببینی. هی، بسه دیگه، ...شعر زیاد گفتم. کلیک کنید و بخونید! پ.ن1: فک کنم باید بازم شروع کنم چلچراغ خوندن پ.ن2: یادم رفت ژتون غذام رو شارژ کنم! این هفته مصیبت خواهد بود |
||
آشپزیشنبه 11 مهر 1388
هین، حضرت الیاس امروز کماکان بچه خوبی بود! برای ناهار سوسیس تخم مرغ پخت! تازه ظرفاش رو هم شست!!! یعنی اصن دیگه... هی. چرا کسی اینجا نظر نمیده؟ کلا کسی اینجا رو می بینه؟ من واسه کی می نویسم؟ جون من هر کی این آپ رو دید تو قسمت نظرات یه بوق بزنه لااقل من بشمارم |
||
همان روز نامهپنجشنبه 9 مهر 1388
هین، حضرت الیاس کلا دوش گرفتن دوست دارد همی! یعنی اصلا دوش گرفتن حس خوبی داره. مخصوصا وقتی دوش آب یه فشار خفن هم داشته باشه و مخصوصاتر اگه آب گرمش مثل خونه تموم نشه. یعنی دیگه اصن اوووف! حالا حتی اگه به جای شیر آب چند تا از شیرهای اهرمی داشته باشه که آدم رو یاد این آزمایشگاه های پروفسورهای دیوونه قرون وسطایی بندازه. هین، البت بعضیا می دونن که همچین از منظره بدم که نمیاد، خوشم هم میاد ها! ها، بگذریم. داشتم می گفتم. اصن شک نکنید که حضرت الیاس زیر دوش آب دنیا اومده! یا دیگه حداقل وقتی دنیا اومده داشته بارون می زده! از اون بارون رگباری های جنوب که یه دفعه شروع میشه و ده دقیقه ای ده سانت آب کف زمین جمع میشه و الخ ها!!! هین، آره! پس چی! اصن همه اینا یعنی الان حضرت الیاس رفته یه دوش خفن گرفته همچین که آب گرم همه چی رو از رو پوست و مو و مغز و حافظه و ... شسته و الآن هیچی که هیچی! هین ساعت یک هم باید برم کلید سایت رو تحویل نگهبانی بدم و خلاص دیگه. یادم باشه مث همون بچه های خوبی که گفتم برم ناخونام رو هم کوتاه کنم. فردا صبح هم زود بیدار شم درس بخونم![]() هین، من برم دیه
پ.ن: واسه پست قبلی تو همون پست نظر بدید. |
||
![]() |
![]() |
Alias: Elias
اینجا آلونک شخصی من و ملک شخصیمه. واضحه که؟







